ادهم عزلتى خلخالى
3
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )
متمسّك به چند دليل مىشوند ، از آن جمله : يكى آن است كه مىگويند پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، از كفّار كه مسلمانان مىشدند به دو كلمهء شهادتين اكتفا مىنمود و دليل از كسى نمىخواست . دوّم آنكه فرمود كه : « بر شما باد به دين پيرزنان و اعتقاد ايشان » . كه بدانسان خداشناسى كافى است ، و اين را وقتى گفت كه از عجوزهء چرخريسى پرسيد كه : « خداى را چون شناختهاى ؟ گفت : چنين شناختهام كه اگر من از اين چرخ ريسمان دست بردارم از گردش بيفتد . پس به طريق اولى دانم كه چرخ آسمان نيز از حركت دست قدرت گرداننده گردان خواهد بود » ، بيت : به نزد عقل هر دانندهاى هست * كه با جنبنده جنبانندهاى هست اگرچه مىتوان گفت كه اين از قبيل استدلال است . سوم آنكه هيچيك از صحابه آن دگر را امر به استدلال نكرد و از هيچيك از ايشان دليلى در اين باب نقل نكردهاند . چهارم آنكه ادلّهء اصول پوشيدهتر از دلايل فروع است ، و در فروع خود بىدغدغه تقليد جائز است ، پس در اصول به طريق اولى جائز باشد . پنجم آنكه در استدلال و نظر شبه بسيار پيش مىآيد ، مثلا ، مانند شبههء ابن كمونه كه در اثبات وحدانيّت واجب كرده است ، پس هم وقوع در ضلالت شود و در تقليد ، نفس از اين همه به سلامت نزديكتر بود . اين بيچارهء چند اينقدر ندانند كه اين سخن از موحّد عارف خوب است كه بگويد ، نه مستدل يا مقلّد ، چه اينها هم كه ايشان مىگويند بر اين دعوى هم استدلال است ، پس مذمّت طريق خود كرده باشند . و چه خوش گفته است مولوى معنوى ، قدّس سرّه ، بيت : پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود ششم آنكه قول كسى كه اعتماد به شأن وى بود ، مثل پيغمبر و امام ، بلكه عدل عارف ، وقع در نفس بيشتر از مفاد اين دلايل مدوّنه دارد . هفتم آنكه آيهء كريمهء « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » ، ( نحل ، 43 ) ، مطلق است و سؤال مأمور بدان در آن مقيّد به فروع نيست .